حسين بن حسن خوارزمي
148
شرح فصوص الحكم
بر غير او ، اگر چه به أضداد حكم كرده شود آن حكم از جهات مختلفه بود ، چه عقل اثبات نمىكند امور متضاده را بر يك چيز ، مگر به جهات مختلفه . پس جمع ميان أضداد از جهت واحدة خارج است از طور عقل . شعر : اين نكته به گفتار مبين نشود با حجت منطقى مبرهن نشود تا هر چه يقين است نگردد مشكل اين نكته كه مشكل است روشن نشود پس هر چه ظاهر است اوست در حالى كه باطن است ، و هر چه باطن « 50 » است هم اوست در حالى كه ظاهر است ، و ظهور او عين بطون اوست و بطون او عين ظهور او . و هو عينه ليس غير . فيعلم لا يعلم ، و يدرى لا يدرى ، و يشهد لا يشهد . يعنى : اين كامل غير اصل خويش است و غير او نيست از روى حقيقت ، تغاير در ميان او و اصلش از روى اطلاق و تقييد است . [ 49 - ر ] پس او نيز قبول مىكند اتصاف را به ضدين از جهت واحدة . پس صادق است بر او كه گويند : مىداند و نمىداند ، و در مىيابد و در نمىيابد ، و مشاهده مىكند و نمىكند . چنان كه اصل او در مرتبهء الهيت و مظاهر كماليّه موصوف به علم و امثال اوست و در مرتبهء ظهور جاهلين بر خلاف اين . و بهذا العلم سمى شيث لأن معناه هبة الله . يعنى : به سبب آن كه شيث - عليه السّلام - مختص بود به علم اسماء كه مفاتيح عطايا « 51 » است . و معنى شيث « هبة الله » است به عبرانى . پس بدين نام خوانده شد تا اسم او مطابق مسمّى باشد كه مظهر وهّاب و فتّاح است . فبيده مفتاح العطايا على اختلاف أصنافها و نسبها ، ) * چون علم اسماء كه مفاتيح عطايا است مختص بود به شيث - عليه السلام - « 52 » ، و هيچ احدى چيزى از ذوق و وجدان نيابد مگر به آن چه از آن چيز در وى باشد . پس « مفاتيح عطايا در دست اوست » گفتن صحيح باشد چه او مشتمل است بر همه اسماء ، و مظهر وهاب است . پس روح او مظهر عطايا و مواهب الهيه باشد ، لا جرم از روح او فايض مىشود علوم ذاتيه و كمالات وهبيه بر اختلاف أصناف و نسبتش بر همه أرواح ، مگر بر روح
--> « 50 » قا : عين باطن . « 51 » قا : عطا . « 52 » قا : عليهما .